X
تبلیغات
رایتل
اگر می خواهید با صدای امواج همنوا شوید، نام کاربری خود در بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

158332


Auther: Norhboy
My Yahoo:  یاشار  ID:li_yashar_il
Designer: Meteor@
Add To Favorite
Set As Home
پنج‌شنبه 30 تیر 1384

من و قلم

دوست نداشتم کلیشه ای نوشته شوم. پس قلم به کنار رفت و باد مرا به پرواز در آورد از روی اقیانوس نوشته که کاغذهای سیاه شده موج زنان زورقهای انسان را واژگون می کردند.

از دریا عبور کردم. در آنسو شهری بود که در پای آسمان خراشهای بتونی، یک آدم آهنی روزنامه می خواند. هر چه آسمان خراشها کوتاه تر و کمتر می شد، ورقهای روزنامه بیشتر و بیشتر به چشم می خورد. تا آنجا که خانه از روزنامه ساخته شده بود.

از شهر گدشتم. به جنگلی رسیدم که در آن از درختها کتاب روییده بود. آدمها آن پایین کتابها را می چیدند و در کیسه می ریختند. کتابها دو دسته می شدند. تازه ها فروخته می شدند و کهنه ها دورتر از جنگل در یک دشت به پهناوری ادراک انسان سوزانده می شدند. از آنجا دشت به خوبی دیده نمی شد. جلوتر رفتم. در دست چپم کتابها می سوختند و در سمت راستم کسی روی زمین خم شده بود و خاک را به دور یک ورق کاغذ جمع می کرد و به جای آب پای آن اشک می ریخت.

دشت را پشت سر گذاشتم و در سکوت از پنجره به اتاق بازگشتم. صدایی نیست بجز صدای قلم من روی این کاغذها که گوشهای شما را پر می کند.

تنها قلم من است که روی این کاغذهای سفید رژه می رود. تنها . . .







Template Copyright © 2008 Meteor@ All rights reserved