X
تبلیغات
زولا
اگر می خواهید با صدای امواج همنوا شوید، نام کاربری خود در بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

158599


Auther: Norhboy
My Yahoo:  یاشار  ID:li_yashar_il
Designer: Meteor@
Add To Favorite
Set As Home
جمعه 11 آذر 1384

گمگشته

کاغذ و قلم را برداشته ام و تمبری ساده با طعم گیلاس، می خواهم لب پنحره کاغذهایم را تمبر بزنم بدهم به باد، بیاید تو را با خودش تا من ببرد. ماه از پنجره به من زل زده. قلمم به راه می افتد:

شب خیلی طولانی شده، گویا روز نمی خواهد بیدار شود. پنجره ستاره ها را می شمارد. حالا، یعنی همین حالا ، در دنیایی که روی گوشه ای از آن ایستاده ام، چه خبر است؟ شاید همین حالا در آنسوی دنیا کودکی پاک از عشق زاده شده و یا شاید کسی همین نزدیکی ها مرده باشد. شاید کسی روی تهویه ی مغازه ی شیرینی فروشی خوابیده و گشنگی اش را با بوی شیرینی ها سیر می کند. شاید هم کسی روی تختخوابی نرم و راحت خوابیده و یا در صحرا ،با ماه، تنها کنار آتش دراز کشیده و خدا را خواب می بیند .

بادی از کنار پنجره می گذرد و تمام خیالاتم را با خود می برد.

می خواهم بخوابم، خسته ام. کنار پنجره می ایستم و نگاه می کنم. امشب شب دیگری است. تمام این مدت باران می باریده و من نمی دانستم.

 

هی با تو ام، آری با تو. کاغذم را که تمام کنی، اگر دلت لرزید، آن گاه گریه خواهی کرد، شاید بدون اشک. اما مگذار در لحظه هایی از زندگی، به خاطر کوچکترین چیزها که بزرگ می نمایند در چشمانت اشک بنشیند .







Template Copyright © 2008 Meteor@ All rights reserved