اگر می خواهید با صدای امواج همنوا شوید، نام کاربری خود در بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

59981


Auther: Norhboy
My Yahoo:  یاشار  ID:li_yashar_il
Designer: Meteor@
Add To Favorite
Set As Home

سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 7 دی 1388

در سوگ تو
باران میبارد.باران تیرها که بر پیکر مظلومت فرو می آید. دشمن بسیار است که مقابلت سینه سپر کرده و فکر می کند از تو مسلمان تر است. اما فراموش کرده اند که پیامبر حتی با کفار هم چنین رفتار نمی کرد. تو دستهایت را به آسمان گرفته ای. تنها گناهت این بوده که آزاد مردی. حالا امروز سرت را به ضربت می شکافند.تنت را خونین رها می کنند. انگار نه انگار که در ازل یکی بوده ایم. رنگ سبز تو تا ابد باقی میماند.چرا که رنگ آزادگی است. دیگر نمی دانم اینجا کجاست.کربلا یا ایران.

پنجشنبه 7 آبان 1388

باغ سیب

در سرزمینی دوردست در سالهایی نزدیک پیرمردی زندگی میکرد که یک مزرعه سیب داشت. تابستان آن سال خشکسالی گریبان مزرعه او و سایر مزارع را گرفته بود. آن روز به خصوص اتفاقی افتاد که پیرمرد را به فکر فرو برد. مزرعه همسایه به دلیل خشک سالی زیر آفتاب شدید آتش گرفت. کلبه همسایه سوخت و او بی خانمان شد.

پیرمرد خیلی نگران شد. چند روز بعد مزرعه دیگری نیز به همین حادثه دچار شد. حالا پیرمرد وقتی وارد مزرعه میشد احساس میکرد که درختان به او دهن کجی میکنند و میخواهند او را آتش بزنند!او خوب به یاد داشت که هرگز از باغ سیب خوب نگهداری نکرده بود و این او را بیشتر میترساند.

صبح روز بعد پیرمرد تصمیم خود را گرفت. تبر را برداشت و به باغ رفت. تا شب تمام درختان را قطع کرد. حالا می توانست شب با خیال راحت بخوابد.

آنشب او درخواب سکته کرد.هیچ کس نمیداند او درخواب چه دید که چهره اش ترسیده بود.

چند روز بعد درختان دوباره جوانه زدند.

به یاد داستان ققنوس



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
دی 1388
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    




Template Copyright © 2008 Meteor@ All rights reserved